سانسورهنر و هنر خودسانسوری
به طوری کلی از اول ازل تا آخر ابد هر شخصی اعم ازهنرمند و غیرآن، به هر جهت خود را در ارائه خودِ واقعی خویش و یا هنرش مقید می کند که این امر، معقول و نسبی است البته هنر در ذات خود نوعی جوشش است که در بادی امر، ناخواسته ودرنتیجه یک فعل و انفعال شهودی یا نیمه شهودی یا به عنوان یک عکس العمل، متولد می شود و علم اکتسابی در تجلی آن چندان واجد اثر نیست هر چند در بلوغش موثر است همچنین باید افزود که ضابطه تشخیص ارائه اثر هنری یا عدم ارائه آن ، امری چند سویه از جانب هنرمند و مخاطبان و تَمشیت کنندگان است (هر جامعه ایی یکسری اداره کننده دارد مشروع یا نامشروع با قدرت یا اقتذار) اما این تَحَفُّظ ارتباطی با خلق اثر هنری ندارد بلکه زحافاتی است که به مرور زمان و دلایل خارج یا داخل از ذهن هنرمند به بُحور و نظم ذهنی او تحمیل می شود یا خود خواسته به آن تن می دهد و کمی تا قسمتی قابل درک است یعنی تا حدودی که عقل و وجدان فردی هنرمند نوعاً آن را تاب بیاورد و اصل پیام را انتقال داده باشد نکته دیگر اینکه اگر اسپاسمانتالیست ها (طرفداران هنر برای هنر یا هنربی موضوع) را در نظر نگیریم هر هنری حول یک موضوع و با هدف خاصی ارایه می گردد که می تواند فردی یا اجتماعی یا هر دو باشد مثل یک قطعه شعرغنایی یا یک قطعه موسیقی رزمی یا زبانم لال یک حرکت موزون (به لسان کفّارحربی، رقص) همچنین عقلاً هنر، به معنای اعم محدود به هنرهای هفتگانه (معماری ، مجسمه سازی ، نقاشی «ترسیمی» ، موسیقی ، رقص، ادبیات «شعر، داستان و غیره») نمی شود بلکه می تواند دربرگیرنده خلق یک موقعیت ناب ،یک تحلیل غیر تکراری مبتنی بر داده های آماری، تأویل یا تفسیریک متن بنا به ضرورت های متفاوت اجتماعی، شخصی ، سیاسی یا حقوقی وغیره هم بشود.
فرض اول (سانسورهنر):یعنی یک اثر هنری با توجه به ساختار یا فُرم آن سانسور می شود مثل عدم نمایش آلات موسیقی هنگام نواختن در صدا و سیمای ایران یا عدم صدور مجوز نمایش یک نمایشنامه موزیکال در سالن تئاتر یا سینما و غیره غیره که منشاء این سانسور غالباً همان تمشّیت کنندگانند.
فرض دوم (هنر خودسانسوری):یعنی یک انسان باهوش و یا یک انسانِ باهوشِ عالم به وظیفه وجدانی یا وظیفه وجدانی وعلمِ خود بنابر مقتضیّات شخصی مثل کسب منافع ،دفع مضارّ ،ترس و مآل اندیشی یا غیره ،خانوادگی،قومی،مذهبی، صنفی ،حزبی ،سیاسی،ملی وغیره ،عمل نمی کند درواقع با رندی و به کارگیری هوش سیاه، هوش از سر شیطان رجیم می پَرانَد (نکته دستوری و نگارشی : متعدی کردن مصدرِ پریدن که فعل لازم غیر حقوقی است) بطور مثال از حجاب دفاع جانانه می کند اما بعداً همو را در حال کتاب خواندن در فضای مجازی مشاهده می کنی درحالیکه حجاب را کشف کرده!! یا اقتصاددانی در گفتگوی خبری شبکه دو ساعت 22 و 30 ایران را جزو گروه جی بیست معرفی می کند درحالیکه خودش می داند که قافیه را در صادرات تک محصولمان و درآمد خالص ملی باخته ایم!! یا یک حقوقدانِ ابن الوقت که با شهردار خراسانیِ اسبقِ پایتخت (دقت بفرمایید که اولاً خراسان دو استان و یک ایالت است و اسبق هم درکل بر گذشته دلالت می کند) در نشریه مشهور آن نهادِ غیردولتیِ عمومی همکاری نامحسوس داشته و هراز چندگاهی و گاهی هم بیشتر، سلسله مقالاتی در ابواب مختلف می نگاشت که موضوعات آن مقالات اکثراً صنفی بود!! یا یک حقوقدان در یک برنامه تلوزیونی داخلی به عنوان کارشناس ارث یا خانواده حضور می یابد و از شهید اول هم مدعی تر می شود اما بعداً کاشف به عمل می آید که سفیر صلح ایران در بورکینافاسوست!! و این کشف از فوتوگراف هایش که در موزه ملی اوآگادوگو برداشته و در سوشال مدیایِ منحرفِ مزخرف با دانشجویان ،دوستان ،آشنایان، فامیل و دیگرانِ خود، به اشتراک گذاشته، معلوم می شود البته بعد از یک ماه (عدد در اینجا مفهوم ندارد) !!
فرض سوم: معجونی از ترکیب فرض اول و دوم است یعنی جاییکه اثبات می کنیم اشرف مخلوقاتیم و شیطان درخواست بازنشستگی زودتر از موعد می دهد به دلایل مختلف از جمله ضعفِ زاویه دید، تخلف اداری، ضعف در همگام سازی خود با تکنولوژی نوین، رعایت انصاف از این جهت که مُقّر است به وجود مخلوقی از خود مکّارتر و دجّال تر!! بطور مثال موزیسیینی حرفه ایی که حقوقدانی متبحرنیزهست (جمع الجمع) که به یک برنامه تلوزیون داخلی به عنوان کارشناس ارث یا خانواده و قبل از اذان مغرب به افق تهران ،دعوت می شود تا به حضار و تماس گیرندگان در یک برنامه زنده پاسخ دهد و مثلاً فلسفه ردِّ نصف ماترک را به دختر تنهای متوفا به عنوان وارث، توضیح دهد درحالیکه همان دختر نصف ماترک را قبلاً به فرض برده است!! یا توضیح دهد که چرا زنان تا ثلث دیه با مردان برابرند اما در مازاد بر آن مستحق نصف دیه مردان هستند در حالیکه در تولید فرزند ذکور بیشتر زحمات به عهده زن است !! او نیز در مقام پاسخ و بدون هیچ توپوقی از شهید ثانی هم سبقت می گیرد به این دلیل که می خواهد سرپرست گروه سفرای صلح بورکینافاسو درموزه ملی اوآگادوگو باشد و بعداً می خواهد درسوشال مدیایِ منحرفِ مزخرف فوتوگراف های خود را با نقاب های معروف آفریقای مرکزی که در موزه مذکور نگهداری می شوند با دانشجویان ،دوستان ،آشنایان، فامیل و دیگرانِ خود، به اشتراک بگذارد و در برگشتن از بورکینافاسو قصد دارد به هفت تپه برود تا متبرعاً وکالت کارگران مشکوک الحال بازدداشت شده را به عهده بگیرد و در بازگشتش به تهران نیز یک کنسرت مجانی در میدان آزادی اجرا کند تا آدم های فقیر اندکی احساس شادی و انبساط خاطر کنند بدون اینکه بهای بلیط را بپردازند و نیروی محترم انتظامی زحمتکش هم بدون دخالت تأمین استان با او مخالفت کند!!
توضیح و یک سوال: اول سوال آیا هنر خودسانسوری در جرگه سایرهنرها به معنی اخصّ قرار می گیرد یا خیر؟! اما توضیح اینکه دوست عزیز موزیسیین حقوقدانمون در اواخر برنامه زنده تلوزیونی در فرض سوم ،قصاری از شیخ اجل را با صدای رسا، رعایت وزن، قافیه، اَکسان، معانی و بیان، قرائت کرد و چنان حضار تحت تأثیر قرار گرفتند که برخی تکبیر می گفتند و برخی دیگر صلوات می فرستاند و عده کثیری کف می نواختند!! اینک آن قصار:
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپاپیی برو کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
«سعدی،گلستان،باب هشتم در آداب صحبت»
«حمید رضا گلریز»